|
زیرسایه باد به نور نگاه کن سایه ها پشت سرت خواهند بود
| ||
|
خاکسترت درد دارد توی تنم وای انگار ققنوس یادت دوباره آمد به دنیا به اجبار
هی زجر هی زجر هی باز... تا کی اسیر مسیرم بن بست آغاز راه است ‘ آرام تر مشت دیوار!
این چشم هایم شبیه ماموری از سرشماری خانه به خانه ندیده ست از آدمی هیچ آمار
دنیای تاریک مردم چشمان مسدود خورشید تنهایی فکر پرواز تکرار تکرار تکرار
تو با خدایم چه کردی ای خالق کفر در من؟ رفته ست از سرزمینم گفته ست یا من و یا نار
فرقی ندارد برایم راهی به چاه است وراهی وقتی نباشی همان هم بی راهه ای سوی انکار
تصمیم راحت تر از این ؟ یک گوشه ای دنج بنشین لبخند تقدیمشان کن لبخندهایی اسف بار... [ ۱۳٩۱/۱/۱۸ ] [ ۱٠:٥٩ ب.ظ ] [ حدیث زنگنه ]
سلام خیلی وقته از شعر دور شدم نه بهتره بگم شعر ازم دور شده ولی من همچنان چشم به راهم. توی سال 90 اتفاقات جالبی برای من افتاد پر از تجربه با بچه های مشاعره بودن صفایی داشت که هیچ جای دیگه نبود بچه های مشاعره ایران معلم های من بودن خواسته یا ناخواسته به من هر چه که می تونستند رو آموختن. بقیه اتفاقات هم ... نمیدونم درسته این شعرو بذارم یا نه . چندان جدید نیست ولی آخریه . شاید گشایشی باشه برا بعد سال نو هم مبارک
و مرد سبک شروعی دوباره در من شد کمی شبیه کنیزو *نماد شیون شد شبیه خط خطی بچه ها شدم گیجم هزارتوی پر از تو که نام او زن شد همیشه حرف جویدم و زخم معده که نه تمام روح حریریم سنگ آهن شد گرفت جان مرا حلقه ای که از من بود و ریخت حرمت من لکه ای به دامن شد رسیده ام به تفاوت مرا به من بدهید هوارهای من آبی درون هاون شد کسی شبیه من اینجا غزل غزل بارید ـ مرا و سهم من از او غزل شنیدن شد چقدر ساده ام اما رفیق من تنها همین صداقت دیرینه ی مبرهن شد
شبیه من به جز آیینه هیچ چیزی نیست...
*کنیزو اسم داستانی از منیرو روانی پوره که اگه اشتباه نکنم شروع داستان این جمله است " او مرده بود "
p [ ۱۳٩٠/۱٢/٢٧ ] [ ٩:۱۱ ب.ظ ] [ حدیث زنگنه ]
ذکر است تکلم کبوترهایت قربان تبسم کبوترهایت ای کاش جو نوک زده ای بودم من در کاسه ی گندم کبوترهایت مجتبی نظام آبادی
پیشاپیش میلاد امام رضا رو تبریک میگم. ......................................................................... و اما... چه قدر مانده به پایان سر به راهی من؟ به خوبی بد من اشتباه خواهی من
همیشه پشت خودم مانده ام به تنهایی نبوده هیچ به جز گرگ در نواحی من
کسی برای غزل های من خودش را ... نه رسیده ام به جنون این خیال واهی من ـــ
رسیده است به پایان خوش برای خودش مرا که سمت تو راند و تو را که راهی من
و دوست را غیر از یک زبان نمی بینم مقابل تنی از گوش و تکیه گاهی من
چقدر خسته ام از خواستن برای همه به درد من که نخورده ست پادشاهی من
[ ۱۳٩٠/٧/٩ ] [ ٩:۱۱ ب.ظ ] [ حدیث زنگنه ]
چه نسلی و چه کشکی نسل تنهایان امروزیم
سرم در لای زانوها خبر از درد سر دارد منم سربار عصری که نبودن را خبر دارد
برای ذبح افکارم فریبم داده این دنیا کشاندم تا لب آبی که بوی نیشتر دارد
کمی با او مخالف ... نه کمی مشکوکم و مثل پدر مطرودم از هر جا که درک بیشتر دارد
اگر خشکی ملاک اجر و تر زجر است پس باید بسوزندم که اشعارم فقط افکار تر دارد
ببین پایم گلیمم را به باد سخره می گیرد دو پایم را قلم کردند این دنیا خطر دارد
نباید بیشتر باشم مکان محدوده ی تنگی ست دو زانو می نشینم گوشه ای تا دست بردارد [ ۱۳٩٠/٥/٢۸ ] [ ٦:٥٥ ب.ظ ] [ حدیث زنگنه ]
سلام .امتحانا تموم شد وبلاگ بچه های آخر هفته بروزه . کسانی که می خواستند نشریه کانون ادبی دانشگاه خلیج فارس رو ببیند می تونند به این وب مراجعه کنن . یک غزل حاصل زمان درس خوندنای شب امتحانه رو تقدیم می کنم وزن ثقیلش رو به حساب سنگینی درسا بگذارید لطفا نقد کنید . ممنون
بارید دو فصل خشک بالی بر روی خیال خیس و تنها رویید نهال تشنگی اش در مشربه ای به نام صحرا
او داوطلب شد که بساید بر آب شهامت لبی را یک مشک نه مشت آب برداشت با رخش دوید سمت دریا
او ماه چهارده نمی شد یک بال اضافه بود رویش خم شد و به آب خیره شد تا تصویر گرفت شکلش آنجا
دیدند پلنگان گرسنه یک ماه بلند توی آب است با چنگ به علقمه شکستند بال پر از عشق ماهی اش را
لبریزتر از بال شد و ریخت دست پر از آب و تشنه ی او دستش نگران لب یاری یک لب نگران ید بیضا... [ ۱۳٩٠/٤/۸ ] [ ۱۱:۳٠ ب.ظ ] [ حدیث زنگنه ]
دو هفته ای میشه که روزی دو سه بار شعر آقای برقعی رو " با مطلع" شنیده میشود از آسمان صدایی که ..."" میخونم . واقعا زیباست تو این دو هفته هر کسی رو دیدم این شعرو بهش معرفی کردم حتی روزی که تازه پیداش کرده بودم سر کلاس خوندمش . پیشنهاد میکنم حتما این شعرو بخونید ...
سلام بعد از مدت ها بی غزلی ، غزل زیر رو ( البته اگه تونسته باشه غزل بشه!!؟؟ )برای نقد میذارم . منتظر نقد ارزشمند شما هستم .
می خواستم شبیه تو باشم ، نه ، می خواستم شبیه تو بد باشم از خوبی ستاره بترسم یا نسبت به دین عشق مرتد باشم
یک بودنم نهایت لبریزیست ، من خسته ام از اینکه خودم باشم من خیلی ام ـ جناب شما خان جان ـ با من بیا که اوی احد باشم
باید کمی ستاره بچینم در لای بلندی شب موهایم ، یلدا شوم بلند و فریبنده ، باید که ناز و عشوه بلد باشم
کم کم کمی بزرگ تر شوم و بعد شعری برای قد تو بنویسم یک لوبیا بکارم وبا سحرش در چشمهات حبس ابد باشم
بد بودنت چقدر بزرگ است ، آی . بد بودنت چه حادثه ی خوبی ست حالم خوش است حضرت من آیا با افتخار جای تو بد باشم؟؟؟؟
[ ۱۳٩٠/٢/٤ ] [ ۸:۱٦ ب.ظ ] [ حدیث زنگنه ]
سلام با غزلی از مرحوم نجمه زارع شروع میکنم . با این غزل با ایشون آشنا شدم البته در روزنامه ای که خبر فوتش رو داده بود. "خدایش بیامرزد" از همان اول دلم را درتب و تاب آفرید خاک بود اما مرا از آتش و آب آفرید کفش های کهنه ی تنهاییم را جفت کرد نیمه ی گم کرده ی من را چه نایاب آفرید مانده ام حافظ تو را در چندمین دفتر سرود مانده ام سعدی تو را در چندمین باب آفرید آستین بالا زد امشب پلک هایم تا تورا آنچنانی که خودش می خواست در خواب آفرید ماه نیم دیگرش را جست و جو کرد و نیافت بعد جای آن خودش را در دل آب آفرید
مشاعره دانشگاه خلیج فارس اگه " آن اتفاق نباید آن شب نمی افتاد " ( تضمین از حسین حاجی هاشمی
فعلا غزلهام فقط بیت اول دارند تا تکمیلشون دوبیتی (چند ماه پیش) زیر تقدیم به شما...
سماور سوخت ، اما خُر و پف کرد نفس را بی خیال از لوله هُف کرد من آنجا بود و از فرط حسادت تمام زندگی را غرق تُف کرد
[ ۱۳۸٩/۱٢/٢۸ ] [ ۱۱:٠٩ ب.ظ ] [ حدیث زنگنه ]
سلام . ایام سوگواری سید الشهدا رو تسلیت میگم . ازاینکه فرصت دعوت کردن دوستان رو ندارم عذر میخوام . به هرحال منتظر نظرات ارزشمندتون هستم .
الفبا درد می گیرد تو وقتی نیستی در آن تنش گرم است اما بی ثبات است و کمی رنجان
الفبا ضعف کرده چند روزی بستری بوده اگر چشمت نباشد او شهیدی تشنه و گمنان
بدون "گچ "بدون "پژ" توانسته بماند او ولی تو واجبی در آن ، تو آبی نه گچ و سیمان
بیا باران شو از این آسمان خسته بیرون آ بریز آزاد شو ، زودی بیا از آن خر شیطان ...
تو پر کن قافیه ها را بیاور واژه ای تازه از آنها که بلد بودی نه مثل این نه مثل آن
الفبایم به هم خورده گمانم شعر مسموم است به بالا آمده فکرم ، گلاب واژه بر روتان
نه من حسی به دل دارم؛ نه او فکری به سر دارد تبم بالا گرفته ، پرشده فکرم پر از هذیان
[ ۱۳۸٩/٩/٢٦ ] [ ۱٠:٢٦ ق.ظ ] [ حدیث زنگنه ]
|
||
| [ طراح قالب : پيچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||